Tuesday, December 27, 2011

کاریکاتور



Angel Boligan – Mexico
.
با دروغ، شکار می کند آقای سخنران

Wednesday, December 21, 2011

مشکلات تازه بر سر تامین دلار توسط دولت

بازار ارز ایران بازار ملتهبی شده است و من شک دارم که همه این التهاب مربوط به نیروهای بازار و دولت به همان ترتیبی باشد که همیشه بوده. چرا؟ به این دلیل که درآمد ارزی ایران در سال جاری بیش از هر سال دیگری در تاریخ ایران است. بنابراین به نظر می رسد که دولت بایستی ارز کافی در اختیار داشته باشد که قیمت ارز را به قول خودشان کنترل کند. دارم شک می کنم که قسمتی از این التهاب مربوط به لجستیک تهیه دلار (عمدتا کاغذی) به وسیله دولت باشد. اینکه سیاست ارزی درست چه باید باشد یک مسئله است، اینکه دولت در شرایط فعلی و به دلایل تحریم قادر نیست تقاضا را به این دلیل که دسترسی کافی به دلار کاغذی ندارد موضوعی دیگر است.



همین جا لازم است که به این نکته توجه شود که حتی بدون مشکل لجستیکی هم، بازار ارز در نهایت ملتهب می شد. نمی توان قیمت ارز را در شرایطی که تورم دو رقمی است به مدت طولانی ثابت نگه داشت حتی اگر شانس افزایش قیمت نفت هم با شما همراه باشد. اما در شرایط کنونی، اگر دولت (یا بانک مرکزی که عامل دولت است) اراده می کرد که از تمام ذخایر ارزی اش استفاده کند تا قیمت را ثابت نگه دارد فکر میکنم که این کار ممکن بود. به همین دلیل است که فکر می کنم مشکل لجستیکی تهیه دلار در ایران باید مسئله ای جدی باشد. با تحریم بانک مرکزی، احتمالا این مشکل لجستیکی بیشتر هم خواهد شد. به همین دلیل، بازار با شنیدن احتمال تحریم بانک مرکزی به سمت خرید هجوم هم برده است و انتظار افزایش بیشتر قیمت را هم دارد.

اگر مشکل اصلی مشکل لجستیک باشد، بانک مرکزی بدترین سیاست ممکن ارزی را اتخاذ کرده است. قسمت جالب قضیه این است که اگر مشکل لجستیک اصلا موجود هم نباشد، بانک مرکزی (یا کسانی که سیاست های بانک مرکزی را دیکته میکنند) سیاست بسیار بدی اتخاذ کرده است.

البته خواننده محترم ما متوجه هست که من تنها بر اساس حدس و گمان مطلب فوق را نوشته ام و نه مشاهده عدد و رقمی و یا خبر. قضاوت در مورد این تحلیل با شما. من از تحلیل خود دفاع هم نخواهم کرد. :)

Tuesday, November 29, 2011

کاریکاتور

 Mehdi  Mohammadi  Rouzbahani  / Iran
*
جایزه نخست مسابقه بین المللی کاریکاتور "کتاب" 


Sunday, November 27, 2011

"از کارمون لذت ببریم"


بازی والیبال ایران و لهستان بود. مستقیم. خولیو وِلاسکو، مربی ایران، تایم اوت گرفت. به بازیکنی که اشتباه کرده بود به سردی نگاه کرد. در آن اوج استرس و با توجه به اهمیت هر امتیاز، انتظار داشتم که بگوید "فلان کار را بکن فلان شده! این چه وضعشه"... اما نگاه سردش با یک توصیه ساده به بازیکن جوان همراه بود: "از بازی ات لذت ببر"... همین.

طبیعت کارهای ما هم این طور است: آنقدر تحت شرایط رقابت قرار می گیریم و آنقدر باید خودمان را به دِدلاین ها برسانیم، و آنقدر باید کارهایمان را تمام کنیم، به نتیجه برسانیم و ببندیم... که... یادمان می رود باید از کارمان لذت ببریم... کسی باید تایم اوت بگیرد و به ما بگوید که ددلاین و نتیجه و این ها همه درست؛ اما از کارت لذت ببر...

ایران آن بازی را برد.. و بازی بعدی را...

Wednesday, November 9, 2011

کاریکاتور




Jakub Wiejacki / Poland
*
کاریکاتوریست لهستانی، وابستگی شدید و افراطی افراد به وسائل ارتباطی مدرن را به تصویر کشیده. در اولی، قطع تماشای برنامه ها تلویزیون معادل اعدام است و در دومی، موبایل مثل کالایی ارزشمند، به دست، بند شده!

Friday, October 14, 2011

معرفی کتاب: کلاژ

زمان، خیابان را طولانی کرده است. خود را در لابه‌لای خط‌ها گم می‌کنی.
سی بهار از عمرم گذشته. کهنه‌زخم عمیقی را بر قلب و روحم احساس می‌کنم که سال‌هاست مرا غمگین و بهار زندگی‌ام را به خزان مبدل کرده است.
ما همسر شرعی و قانونی بودیم. زنان اقساطی و مردان اسقاطی.
اعصابم بی‌اندازه خراب است. اندازه‌ی سینه در دخترخانم‌ها همیشه یکسان نیست و ممکن است یکی از سینه‌ها از دیگری کوچک‌تر باشد که این مشکل خیلی نگران‌کننده نیست.
نگران سلامت اخلاق او هستم. نگران آرایش دائم صورت با رنگ‌های کروماتیک و ثابت با هر نوع ژنوتیپ…
هر از گاهی نگاهی کلافه‌ات می‌کند. از اولین رهگذر می‌پرسم: ببخشید خانم؛ خط‌ لب شما از ایستگاه دل من می‌گذرد؟
نمی‌دانم چرا همسرم مرا بر سر دوراهی قرار داده است. آزادی یا کشتارگاه. باید با کسی حرف بزنم. بهترین عروس با مشاوره‌ی رایگان…
اعصابت خراب است. حق با کیست؟ سوپرمن به بالاترین رکورد فروش تجاوز به ۱۳ زن دست یافت. قابل‌توجه خانم‌های هنرمند. چرا من و تو ما نمی‌شویم؟ راه طولانی‌تر شده است. از مناره‌ها صدای رهایی می‌آید.
همسرم به من دروغ می‌گوید. وازکتومی لازم نیست…
من که به امید پس از ازدواج بودم. نرسیدم. بالاخره رسیدم. رسیدی.
زنگ زدی. در زدی. کلید در قفل گیر کرد… با عصبانیت لگدی به در زدی. باز می‌شود. حس غریبی داری. بوی غریبه بینی‌ات را پر می‌کند…
امروز بارانی است… فکرهای بال‌دار. ابرهای بال‌دار… شب‌ادراری بدون پیش‌قسط. حاملگی تضمینی فقط در یک جلسه. جلسه‌ی اول رایگان…
    زبرگرفته از مجموعه‌داستان کلاژ.
       نوشته‌ی آقای احسان عباسلو
        نشر آموت. چاپ اول ۱۳۸۹

Wednesday, October 12, 2011

عرب ستیزی بی معنا

سالها ترکیه بی حاصل تلاش کرد که خود را عضو اتحادیه اروپا کند در حالیکه ربطی به اروپا نداشت. بالاخره ناامید شد و حاضر شد قبول کند که به لحاظ فرهنگی و تاریخی متعلق به خاورمیانه است و باید در این منطقه ایفای نقش کند. وقتی این واقعیت را پذیرفت دیدیم که اهمیت قابل توجهی یافت و موقعیت ممتازی پیدا کرد. حکایت ما و اعراب نیز به همین صورت است. ما چه بخواهیم چه نخواهیم در این منطقه از جهان قرار گرفته ایم و میراث دار همین فرهنگ و تاریخ هستیم. ما عضو اروپا شرق آسیا آمریکای شمالی و غیره نیستیم و نمی توانیم شویم. باید پذیریم که اعراب همسایه ما هستند و نه این واقعیت را نه با تلخی که به شکل مثبت بپذیریم. وقتی این واقعیت را پذیریم آن وقت با آن کنار می آییم و در قبال آن منافع و فرصت هایی جستجو می کنیم. حداقل این است که بیشتر کشورهای حاشیه خیج فارس درآمد بالایی دارند و می توانند بازار خوبی برای محصولات و نیروی انسانی ما باشد. نزدیکی زبان فارسی و اشتراک فرهنگی می تواند تسهیل کننده این ارتباط باشد اگر بیش از حد روی نقاط افتراق سرمایه گذاری نکنیم. از همین زاویه است که عمیقا معتقدم باید قدردان وجود درس زبان عربی در برنامه درسی مدارس بود و سیلابس آن را طوری تغییر داد که ایجاد ارتباط میان ایرانی ها و اعراب را امکان پذیر سازد. در حال حاضر درس عربی مدارس فقط به کار قرآن خواندن می آید اما باید هدف آن کاربرد در ارتباطات بین فرهنگی گردد و متناسب با این نیاز دگرگونی یابد. در برخی کشورها نظیر سوئیس یا شمال ایتالیا مثل ترنتو مدارس با افتخار چند زبان را به بچه های دبستان آموزش می دهند و یادگیری زبان های متعدد را یک امتیاز قلمداد می کنند. باعث تاسف است که ما با وجود قرابت زبانی نمی توانیم با یک میلیارد جمعیت مسلمان وعرب ارتباط برقرار کنیم و به رغم یادگیری عربی برای سالهای متمادی از برقرار ی ارتباط ساده عاجز هستیم. باید عربی را جدی گرفت و سیاست خارجی و سیاست های آموزشی ما تسهیل کننده این ارتباط باشد. اخیرا شنیده ام که برخی بیمارستان های خصوصی در تهران بیماران پولدار عرب را جذب می کنند. چرا این کار توسط دیگر نهادها نظیر دانشگاه ها، مدارس، بانک ها و …. صورت نگیرد؟ بپذیریم که تقدیر ما مبادله با این بخش از جهان است و برای آن برنامه ریزی کنیم