Saturday, February 5, 2011

خونه مجردی


به گمانم اتفاقی که افتاده این است که یکی از مسئولان خیلی مهم رئیس یکی از سازمانهای خیلی مهم را دیده و از قول مسئولان خیلی خیلی مهم گفته این چه وضعش است که مردم به جای ازدواج کردن می روند خانۀ مجردی می گیرند و نعوذ بالله کارهایی که نباید می کنند. رئیس سازمان خیلی مهم هم قول می دهد در اسرع وقت مشکل را برای همیشه حل و فصل کند. رئیس محترم بلافاصله به منشی مربوطه دستور می دهد که کسی را که مسئول این فجایع است را پیدا کرده و احضارش کند. منشی مربوطه هم که با این فرامین کاملآً آشنا است فوری تلفن را وصل می کند به دفتر اتحادیۀ مشاوران املاک. رئیس اتحادیه هم که با زیر و بم کار آشنا است، سمعاً و طاعتاً را تحویل می دهد. بعد هم گوشی را بر می دارد و زنگ می زند به ریش سفید مشاوران املاک که بعد از بازنشستگی در ویلای خودش نشسته و کاپوچینو می خورد با کلوچۀ گردویی، که قربان ریش سفیدت بروم، چه کنیم؟ ریش سفید مشاوران املاک، که طی سالها بنگاه داری کرور کرور رئیس را چرخانده است روی هر انگشتش، مشاوره ای می دهد که نه سیخ بسوزد نه کباب. هم رئیس اتحادیه را راضی می کند، هم رئیس سازمان مهم را، هم مسئول خیلی مهم را و هم مسئولان خیلی خیلی مهم را. و مهمتر از همه اینکه مجردها هم مثل قبل یک پول زیر میزی مختصر به آبدارچی بنگاه می دهند و خانه را می گیرند!
گزارش این اطلاعیه را محض تفرج خاطر خوانندگان از روزنامۀ دنیای اقتصاد در اینجا می آورم. (بخشهای جالبترش را خط کشی کرده ام)
“مشاوران املاك از ديروز موظف شدند قبل از تنظيم قرارداد اجاره، بعد خانوار متقاضي را براساس كارت ملي و شناسنامه مشخص كنند و در صورت مجرد بودن مستاجر او را مكلف به تكميل فرم مخصوص مستاجران مجرد كنند.
در اين فرم بايد محل قبلي سكونت فرد مجرد، سوابق شغلی، مشخصات منزل پدری و همچنين مشخصات همراهان احتمالي مستاجر قيد شود ضمن اينكه مشاور املاك موظف است بعد از تنظيم فرم مخصوص مستاجر مجرد، اصل مدارك شخصي فرد را رويت كند.
به گزارش دنيای ‌اقتصاد براساس ضوابط جديد، پيش‌شرط اجاره آپارتمان به مجردها 
ارائه مدرك مستند از طرف فرد مجرد مبني بر علت تصميم به زندگي مجردیاست به طوریكه بنگاه‌های مسكن بايد يكي از مدارك شامل اشتغال به تحصيل در دانشگاه، اشتغال به كار، كارت محل كار يا جواز كسب را از فرد مجرد دريافت و آن را با مهر بنگاه تاييد كنند. اين مدارك مي‌تواند علت اجاره‌نشينی مجردی متقاضيان را روشن كند.
طبق آنچه اتحاديه كشوری مشاوران املاك براي بنگاه‌های مسكن تعيين كرده، عواقب غيرواقعي بودن مدارك مستاجران مجرد برعهده مسوول آژانس املاك خواهد بود.اتحاديه كشوری مشاوران املاك با ارسال فرم‌های مخصوص مستاجران مجرد، 
مسئوليت استفاده درست از آپارتمان‌هايی كه به مجردها اجاره داده مي‌شود را به بنگاه‌های املاك سپرده است. بر اين اساس چنانچه فرد مجرد، همراه داشته باشد موظف است در هنگام تسليم اصل مدارك، مشخصات و مدارك مربوط به همراهان را نيز در اختيار آژانس قرار دهد.
فرد مجرد همچنين موظف است سوابق شغل قبلی به همراه آدرس و مشخصات محل قبلی كه در آن مستاجر بوده را نيز در فرم مخصوص قيد كند. نام مالكان –موجران- قبلي نيز الزامی است.
به گزارش دنيای اقتصاد كليه مشاوران املاك موظفند تمامی قراردادهای تنظيمی با افراد مجرد را كه به ثبت مي‌رسانند به اتحاديه ارسال كنند و 
در صورت عدم همكاری آژانس‌های مربوطه، تخلف محسوب مي‌شود و پيگرد قانون دارد.
اتحاديه مشاوران املاك، بنگاه‌ها را در قالب شرح وظايف جديد موظف به احراز مالكيت و احراز هويت متعاملان كرده و مشاوران موظفند در هنگام تنظيم قرارداد، تصوير كليه اوراق شامل كارت ملی، شناسنامه، اسناد و چك‌ها و تعهدات متعاملان را ضميمه نسخه سوم قرارداد كرده و حداقل به مدت 5 سال آنها را حفظ و بايگانی كنند.”
نکتۀ استراتژیک: این الزام به تحویل مشخصات و مدارک “همراهان” فرد مجرد من رو کشته!

بیست عامل عقب ماندگی ایرانیان : استاد مصطفی ملکیان

در صد سال‌ اخير كساني‌ كه‌ درباره‌ مشكلات‌ جامعه‌ سخن‌ گفته‌اند و مطالعه‌ كرده‌اند معمولا مجموعه‌ علل‌ و عواملي‌ كه‌ باعث‌ اين‌ همه‌ مشكلات‌ علمي‌ و مسائل‌ نظري‌ براي‌ جامعه‌ شده‌ است‌ و بيچارگي‌ و بدبختي‌ جامعه‌ ما را بيشتر در سه‌ محور كندوكاو كرده‌اند.

اولين‌ محور مداخله‌ كشورهاي‌ خارجي‌، استعمار و انواع‌ و اقسام‌ سلطه‌طلبي‌ها بوده‌ است‌. دومين‌ نكته‌ رژيم‌هاي‌ سياسي‌ حاكم‌ و مساله‌ سوم‌ تلقي‌ مردم‌ از دين‌ بوده‌ است‌.
اين‌ سه‌ عامل‌ تاكنون‌ بيشتر مورد تاكيد بوده‌ است‌ و بسته‌ به‌ ديدگاه‌هاي‌ مختلف‌ بر يكي‌ از اين‌ عوامل‌ بيشتر تاكيد شده‌ است‌. اگرچه‌ معمولا كسي‌ هم‌ نيست‌ كه‌ دو عامل‌ را انكار كرده‌ باشد. اما مساله‌اي‌ كه‌ مهمتر از اين‌ سه‌ عامل‌ است‌ وضع‌ فرهنگي‌ مردم‌ است‌. 
به‌ تعبير ديگر آسيب‌شناسي‌ فرهنگي‌ مردم‌ ايران‌ و اينكه‌ به‌ لحاظ‌ فرهنگي‌ چه‌ امور نامطلوبي‌ در ذهن‌ و ضميرشان‌ راسخ‌ شده‌ است‌. بنابراين‌ سخنان‌ من‌ به‌ معناي‌ انكار سه‌ عامل‌ ديگر نيست‌. ولي‌ تاكيد بر اين‌ است‌ كه‌ مهم‌تر ازآن‌ نگرش‌هاي‌ فرهنگي‌ ماست‌.
در باب‌ نگرش‌هاي‌ فرهنگي‌ هم‌ من‌ يك‌ تفسير دوگانه‌ دارم‌. من‌ معتقدم‌ وقتي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ از ماست‌ كه‌ بر ماست‌ و اينكه‌ گفته‌ مي‌شود ما بايد از درون‌ تغيير كنيم‌ دو نوع‌ تغييركردن‌ مراد است‌ كه‌ من‌ به‌ يك‌ نوع‌ آن‌ مي‌پردازم‌.
گاه‌ وقتي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ ما بايد عوض‌ شويم‌ يعني‌ تا ما رفتار اخلاقي‌ سالمي‌ نداشته‌ باشيم‌ وضعمان‌ بهبود پيدا نمي‌كند و اين‌ نكته‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ سود سرانجام‌ و بالمعاد همه‌ در اخلاقي‌ زيستن‌ است‌. اين‌ اخلاقي‌ زيستن‌ يكي‌ از دو بخش‌ مطلب‌ محل‌ اشاره‌ من‌ است‌. اما وضع‌ فرهنگي‌ به‌ بحث‌ اخلاقي‌ ما بستگي‌ ندارد و به‌ يك‌ سري‌ نگرش‌هاي‌ ذهني‌ هم‌ بستگي‌ دارد و من‌ مي‌خواهم‌ به‌ اين‌ نگرش‌هاي‌ ذهني‌ بپردازم‌.
نگرش‌هاي‌ ذهني‌ اموري‌ هستند كه‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ در ما راسخ‌ شده‌اند و ما در همه‌ كنش‌ها و واكنش‌ها تحت‌تاؤير اين‌ نگرش‌ها هستيم‌ كه‌ لزوما جنبه‌ اخلاقي‌ هم‌ ندارد و براي‌ تغيير آنها نبايد رفتار اخلاقي‌ ما تغيير كند. برعكس‌ اين‌ نگرش‌ها هستند كه‌ اخلاق‌ ما را به‌ سمت‌ ناسالمي‌ مي‌كشند. مي‌شد اين‌ نگرش‌ها را تحت‌ عنوان‌ جامعه‌شناسي‌ قوم‌ ايراني‌ بحث‌ كرد. اما موضوع‌ بحث‌ من‌ درباره‌ جامعه‌شناسي‌ ايران‌ معاصر نيست‌. به‌ تعبير ديگر من‌ به‌ اين‌ بحث‌ نمي‌پردازم‌ كه‌ شاخه‌اي‌ از روان‌شناسي‌، روان‌شناسي‌ اقوام‌ است‌ و شاخه‌اي‌ از جامعه‌شناسي‌ و روان‌شناسي‌ مربوط‌ به‌ اقوام‌ است‌. بنابراين‌ سخنان‌ را نبايد در عداد كتاب‌ روح‌ ملت‌هاي‌ زيگفريد يا نوشته‌ مرحوم‌ بازرگان‌ كه‌ گفتند زيگفريد به‌ روح‌ ملت‌ ايران‌ نپرداخته‌ و من‌ به‌ روح‌ ملت‌ ايراني‌ مي‌پردازم‌ تا نوشته‌ كامل‌تري‌ مي‌شود قرار داد. آن‌ بخش‌ از مسائل‌ فرهنگي‌ كه‌ به‌ نگرش‌هاي‌ ايرانيان‌ مربوط‌ مي‌شود من‌ بيست‌ عامل‌ را احصا كرده‌ام‌. استدلال‌هاي‌ من‌ هم‌ بر اين‌ مطالب‌ بيشتر درون‌نگرانه‌ است‌. يعني‌ مخاطب‌ بايد به‌ درون‌ خودش‌ مراجعه‌ كند و ببيند كه‌ در خودش‌ چنين‌ حالتي‌ وجود دارد يا اگر وجود دارد مي‌توان‌ گفت‌ سخن‌ روي‌ صواب‌ دارد.
1-پيشداوري‌
اولين‌ خصوصيتي‌ كه‌ در ما وجود دارد، پيشداوري‌هاي‌ فراوان‌ نسبت‌ به‌ بسياري‌ از امور است‌. اگر هر كدام‌ از ما به‌ درون‌ خودمان‌ رجوع‌ كنيم‌ پيشداوريهاي‌ فراوان‌ مي‌بينيم‌. اين‌ پيش‌داوري‌ها در كنش‌ و واكنش‌هاي‌ اجتماعي‌ ما تاؤيرات‌ منفي‌ زيادي‌ دارد. معمولا وقتي‌ گفته‌ مي‌شود پيشداوري‌، بيشتر پيشداوري‌ منفي‌ محل‌ نظر است‌ ولي‌آؤار مخرب‌ پيشداوري‌ منحصر به‌ پيشداوري‌ منفي‌ نيست‌. پيشداوري‌هاي‌ مثبت‌ هم‌ آؤار مخرب‌ خود را دارد. از جمله‌ خوشبيني‌هاي‌ نابه‌جا كه‌ نسبت‌ به‌ برخي‌ افراد و قشرها و لايه‌هاي‌ اجتماعي‌ داريم‌.
2-جزميت و جمود
نوعي‌ جزميت (دگماتيسم)‌ و جمود در ما ريشه‌ كرده‌ است‌. من‌ اصلا تحقيقات‌ روانشناختي‌ و تحقيقات‌ تاريخي‌ در اين‌باره‌ ندارم‌ كه‌ چرا ملت‌ ايران‌ تا اين‌ حد اهل‌ جزم‌ و جمود است‌.
يعني‌ واقعيت‌ آن‌ براي‌ من‌ محل‌ انكار نيست‌ اگرچه‌ تبيينش‌ براي‌ من‌ امكان‌پذير نيست‌. آنچه‌ كه‌ در ما وجود دارد كه‌ از آن‌ به‌ جزم‌ و جمود تعبير مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ باور ما يك‌ ضميمه‌اي‌ دارد. يعني‌ ممكن‌ است‌ كه‌ ما معتقد باشيم‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ درست‌ است‌ اين‌ سالم‌ است‌ اما اگر معتقد باشيم‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ محال‌ است‌ كه‌ درست‌ نباشد. اين‌ محال‌ است‌ انسان‌ را تبديل‌ به‌ انسان‌ دگمي‌ مي‌كند. و ما كمتر مي‌شود كه‌ به‌ چيزي‌ معتقد باشيم‌ و يك‌ محال‌ است‌ منضم‌ به‌ اين‌ اعتقادمان‌ نباشد. به‌ تعبير ديگر وقتي‌ ما يك‌ عقيده‌ داريم‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ يك‌ عقيده‌ دوم‌ داريم‌ كه‌ گريزناپذير است‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ نباشد.

3-خرافه‌پرستي‌ 
ويژگي‌ ديگر ما خرافه‌پرستي‌ است‌ هم‌ خرافه‌ در بافت‌ ديني‌ و مذهبي‌ و هم‌ در بافت‌هاي‌ غير ديني‌ و مذهبي‌، خرافه‌ در بافت‌ مذهبي‌ يعني‌ چيزي‌ كه‌ در دين‌ نبوده‌ و در آن‌ وارد شده‌ است‌.
اما مهم‌تر اين‌ است‌ كه‌ به‌ معناي‌ سكولار آن‌ هم‌ خرافه‌پرست‌ هستيم‌. خرافي‌ به‌ معناي‌ باور آوردن‌ به‌ عقايدي‌ كه‌ هيچ‌ شاهدي‌ به‌ سود آن‌ وجود ندارد ولي‌ ما همچنان‌ آن‌ عقايد را در كف‌ داريم‌.
اين‌ سه‌ مساله‌ را مي‌توان‌ سه‌ فرزند استدلال‌ ناگرايي‌ ما دانست‌. هر كه‌ اهل‌ استدلال‌ نباشد اهل‌ اين‌ سه‌ است‌ بنابراين‌ راه‌حل‌ درمان‌ اين‌ سه‌ تقويت‌ روحيه‌ استدلال‌گرايي‌ است‌.
4-بهادادن‌ به‌ داوري‌هاي‌ ديگران‌ نسبت‌ به‌ خود
ما به‌ ندرت‌ در مني‌ كه‌ از خودمان‌ تصور داريم‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ و هميشه‌ توجه‌مان‌ به‌ مني‌ است‌ كه‌ ديگران‌ از ما تصور دارند و هميشه‌ ترازوي‌ ما در بيرون‌ ماست‌. اين‌ بهادادن‌ به‌ داوري‌هاي‌ ديگران‌ علت‌العلل‌ يك‌سري‌ مشكلات‌ فرهنگي‌ جامعه‌ ماست‌.
5-همرنگي‌ با جماعت‌
نكته‌ پنجم‌ ناشي‌ از نكته‌ چهارم‌ است‌ به‌ اين‌ معنا كه‌ ما هيچ‌وقت‌ در برابر جمهوري‌ كه‌ با آن‌ سروكار داريم‌ نتوانسته‌ايم‌ سخن‌ بگوييم‌ كه‌ در مقابله‌ با آن‌ است‌ و هميشه‌ همرنگ‌ شدن‌ با جماعت‌ براي‌ ما مهم‌ است‌.

6-تلقين‌پذيري‌
تلقين‌ يعني‌ رايي‌ را بيان‌ كردن‌ و آراي‌ مخالف‌ را بيان‌ نكردن‌ و مخاطب‌ را در معرض‌ همين‌ راي‌ قرار دادن‌. هر وقت‌ شما در برابر هر عقيده‌اي‌ نظر مخالفان‌ آن‌ را هم‌ خواستيد نشان‌ مي‌دهد كه‌ تلقين‌پذير نيستيد. تلقين‌پذيري‌ يعني‌ قبول‌ تك‌آوايي‌.

7-القاپذيري‌
القاپذيري‌ به‌ لحاظ‌ روان‌شناختي‌ با تلقين‌پذيري‌ متفاوت‌ است‌. در القا يك‌ راي‌ آنقدر تكرار مي‌شود تا تكرار جاي‌ دليل‌ را بگيرد. اگر من‌ گفتم‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ شما از من‌ انتظار دليل‌ داريد اما من‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ دليل‌ بياورم‌ 200 بار فلان‌ گزاره‌ را تكرار مي‌كنم‌ و كم‌كم‌ ما فكر مي‌كنيم‌ كه‌ تكرار مدعا جاي‌ دليل‌ را مي‌گيرد. يعني‌ به‌ جاي‌ اقامه‌ دليل‌ خود مدعا تكرار مي‌شود و اين‌ هنري‌ است‌ كه‌ در پرودياگاندا يا آوازه‌گري‌ وجود دارد.
اينكه‌ رسانه‌ها وقتي‌ در دست‌ قدرت‌ها قرار مي‌گيرند آنها خوشحال‌ مي‌شوند به‌ دليل‌ وجود همين‌ روحيه‌ القاپذيري‌ در مردم‌ است‌. والا اگر ملتي‌ القاپذير نباشد هرچه‌ كه‌ رسانه‌ها بگويند چون‌ دائما دليل‌ مي‌خواهند كسي‌ از به‌ دست‌ گرفتن‌ راديو و تلويزيون‌ اظهار خوشحالي‌ نمي‌كند.

8-تقليد
منظور من‌ از تقليد نه‌ آنست‌ كه‌ در فقه‌ گفته‌ مي‌شود. مراد تقليد به‌ معناي‌ روانشناختي‌ آن‌ است‌. يعني‌ اينكه‌ من‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ تحت‌ الگوي‌ شخصي‌ باشم‌.
يعني‌ من‌ خودم‌ را مانند تو مي‌كنم‌ و به‌ تو تشبه‌ مي‌جويم‌ و تقليد، يعني‌ من‌ تو را الگو گرفته‌ام‌. آن‌چه‌ كه‌ در عرفان‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ تشبه‌ به‌ خدا بجوييد اگر اين‌ كار را با انسان‌ها انجام‌ داديم‌ تعبير به‌ تقليد مي‌شود و اين‌ تقليد هم‌ در اديان‌ و مذاهب‌ و عرفان‌ مورد توبيخ‌ است‌.
9-تعبد
تعبد يعني‌ سخني‌ را پذيرفتن‌ صرفا به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ فلان‌ شخا آن‌ را گفته‌ است‌. يعني‌ اينكه‌ اگر صورت‌ استدلالي‌ من‌ ذهن‌ من‌ را آزار ندهد كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ چون‌ فلان‌ شخا گفته‌ است‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ من‌ اهل‌ تعبدم‌. آيه‌اي‌ در قرآن‌ است‌ كه‌ معمولا كمتر نقل‌ مي‌شود اتخذو احبارهم‌ و رهبانهم‌ من‌ دون‌ا... كه‌ در باب‌ روحانيت‌ نصاري‌ و يهود است‌ كه‌ فراوان‌ مي‌گويد كه‌ يهوديان‌ و نصاري‌ روحانيون‌ خود را مي‌پرستيدند چه‌ من‌ دون‌ا... را به‌ جاي‌ خدا بگيرم‌ يا علاوه‌ بر خدا. صحابي‌ از امام‌ باقر مي‌پرسد كه‌ آيا واقعا مي‌پرستيدند حضرت‌ در جواب‌ مي‌گويد هرگز اين‌گونه‌ نيست‌ روحانيون‌ مسيحي‌ به‌ مردم‌ نمي‌گفتند كه‌ ما را بپرستيد و اگر هم‌ مي‌گفتند كسي‌ نمي‌پرستيد. اما اينكه‌ قرآن‌ به‌ آنها اين‌ نسبت‌ را مي‌دهد به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ رفتاري‌ كه‌ با خدا بايد مي‌داشتند با روحانيون‌ خود داشتند. مجموعه‌ عوامل‌ دسته‌ دوم‌ ناشي‌ از يك‌ عمل‌ واحد است‌ و آن‌ اينكه‌ ما زندگي‌ اصيل‌ نداريم‌. زندگي‌ اصيل‌ به‌ تعبير روانشناسان‌ انسان‌گرا و به‌ تعبير عرفا يعني‌ زندگي‌ براساس‌ فهم‌ و تشخيا خود. زندگي‌ اصيل‌ را فقط‌ كساني‌ انجام‌ مي‌دهند كه‌ دو سرمايه‌ دارندأ عقل‌ در مسائل‌ نظري‌ و وجدان‌ در مسائل‌ عملي‌.

10-شخصيت‌پرستي‌
كمتر مردمي‌ به‌ اندازه‌ ما شخصيت‌پرستند و شخصيت‌پرستي‌ جز اين‌ نيست‌ كه‌ شخصيتي‌ خود را بر خود عرضه‌ مي‌ كند و خوبي‌هايي‌ كه‌ در زندگي‌ اطراف‌ خودمان‌ نمي‌بينيم‌ از سر توهم‌ به‌ او نسبت‌ مي‌دهيم‌ و او را به‌ دست‌ خودمان‌ بزرگ‌ مي‌كنيم‌.
11-تعصب‌ 
تعصب‌ هم‌ افق‌ با شخصيت‌پرستي‌ است‌. تعصب‌ به‌ معناي‌ چسبيدن‌ به‌ آنچه‌ كه‌ داريم‌ و نگاه‌ نكردن‌ به‌ چيزهاي‌ فراواني‌ كه‌ نداريم‌. اگر من‌ شيفته‌ آن‌چه‌ كه‌ دارم‌ شدم‌ و فكر كردم‌ و جاي‌ نداشته‌ها را هم‌ برايم‌ مي‌گيرد من‌ نسبت‌ به‌ آن‌ تعصب‌ پيدا كرده‌ام‌ و اينجاست‌ كه‌ من‌ نسبت‌ به‌ كساني‌ كه‌ به‌ آن‌ وفاداري‌ ندارند دو ديدگاه‌ پيدا مي‌كنم‌. گروهي‌ خودي‌ مي‌شوند و گروهي‌ غيرخودي‌. قرآن‌ خودي‌ و غيرخودي‌ را رد كرده‌ است‌ چرا كه‌ درباره‌ حب‌ و بغض‌ مي‌گويد وقتي‌ با گروهي‌ دشمنيد دشمني‌ باعث‌ نشود درباره‌ آنها عدالت‌ و انصاف‌ را فراموش‌ كنيد. درباره‌ دوستي‌ هم‌ مي‌گويد هميت‌ جاهليت‌ شما را نگيرد. هميت‌ جاهليت‌ يعني‌ اينكه‌ چون‌ فلاني‌ از قبيله‌ من‌ است‌. طرف‌ او را چه‌ ظالم‌ باشد يا عادل‌ مي‌گيرم‌. به‌ عبارت‌ ديگر ويژگي‌هاي‌ خود او مهم‌ نيست‌ بلكه‌ ويژگي‌هاي‌ تعلقي‌ او مهم‌ است‌.

12-اعتقاد به‌ برگزيدگي‌
هر كدام‌ از ما اگر به‌ خودمان‌ رجوع‌ كنيم‌ مي‌بينيم‌ به‌ نوعي‌ فكر مي‌كنيم‌ و به‌ نوعي‌ مورد لطف‌ خدا هستيم‌. يعني‌ درست‌ است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ وضع‌ ما به‌ مو بند باشد اما پاره‌ نمي‌شود و اكثر اهمالها و بي‌توجي‌ها ناشي‌ از همين‌ نكته‌ است‌. لاپينيس‌ اصطلاحي‌ داشت‌ كه‌ براي‌ موارد ديگري‌ به‌ كار مي‌برد. اين‌ اصطلاح‌ هماهنگي‌ پيش‌ بنياد بود به‌ معني‌ اينكه‌ گويا همه‌ امور از پيش‌ حاصل‌ آمده‌ است‌ اما گويا ما اين‌ هماهنگي‌ پيش‌بنياد را راجع‌ به‌ خودمان‌ قائليم‌.

13-تجربه‌ نيندوختن‌ از گذشته‌
پس‌ از اقدامات‌ انسان‌دوستانه‌ افرادي‌ چون‌ ماندلا واسلاوهاول‌ و اقدامات‌ انسان‌دوستان‌ كه‌ در باب‌ فرهنگي‌ كردن‌ سياسي‌ است‌ تلاش‌ كردند زياد شنيده‌ايم‌ كه‌ ببخش‌ و فراموش‌ كن‌ يا ببخش‌ و فراموش‌ نكن‌. اما داستان‌ بر سر اين‌ است‌ كه‌ اگر شما ببخشانيد و فراموش‌ كنيد باز هم‌ از همانجا ضربه‌ مي‌خوريد. انسان‌هاي‌ سالم‌ كساني‌ هستند كه‌ در درونشان‌ مي‌توانند بزرگترين‌ دشمنان‌ خود را از لحاظ‌ عاطفي‌ ببخشايند، چرا كه‌ از لحاظ‌ عاطفي‌ بايد بخشود اما از لحاظ‌ ذهني‌ نبايد فراموش‌ كرد. اما متاسفانه‌ ما عكس‌ اين‌ عمل‌ مي‌كنيم‌،از لحاظ‌ عاطفي‌ نمي‌بخشيم‌ و كينه‌جويي‌ در ما زنده‌ است‌ اما به‌ لحاظ‌ ذهني‌ فراموش‌ مي‌كنيم‌ چرا كه‌ حافظه‌ تاريخي‌ ملت‌ ما بسيار كند و تار است‌.
14-جدي‌ نگرفتن‌ زندگي‌ 
سقراط‌ از ما مي‌خواست‌ كه‌ در عين‌ شوخ‌طبعي‌ زندگي‌ را جدي‌ بگيريم‌ كساني‌ زندگي‌ را جدي‌ مي‌گيرند كه‌ دو نكته‌ را باور كنند.
1-باور به‌ مستثني‌ بودن‌ از قوانين‌ حاكم‌ بر جهان‌.
دليل‌ هر جدي‌ نگرفتن‌ مستثني‌ ندانستن‌ خود از قوانين‌ هستي‌ است‌.
2-نسبت‌سنجي‌ در امور
روانشناسان‌ اصطلاحي‌ دارند با اين‌ مضمون‌ كه‌ انسان‌ بايد بتواند وزن‌ امور را نسبت‌ به‌ هم‌ بسنجد. انسان‌هايي‌ كه‌ زندگي‌ را جدي‌ نمي‌گيرند چيزهاي‌ مهمتر را براي‌ چيزهاي‌ مهم‌ رها مي‌كنند. فراوانند انسان‌هايي‌ كه‌ در طول‌ زندگي‌ خطاي‌ تاكتيكي‌ نمي‌كنند اما خطاي‌ استراتژيك‌ عظيم‌ دارند يعني‌ كل‌ زندگي‌ را مي‌بازند اما در ريزه‌كاري‌ها وسواس‌ دارند.
15-ديدگاه‌ مبتذل‌ نسبت‌ به‌ كار 
ديدگاه‌ كمتر مردمي‌ نسبت‌ به‌ كار تا حد ديدگاه‌ ما نسبت‌ به‌ كار مبتذل‌ است‌. ما كار را فقط‌ براي‌ درآمد مي‌خواهيم‌ و بنابراين‌ اگر درآمد را بتوانيم‌ از راه‌ بيكاري‌ هم‌ به‌ دست‌ آوريم‌ از كار استقبال‌ نمي‌كنيم‌. در واقع‌ ما كار را اجتناب‌ناپذير مي‌دانيم‌ در حالي‌ كه‌ بايد ديدگاه‌ مولوي‌ را درباره‌ كار داشته‌ باشيم‌ كه‌ معتقد بود كار جوهر انسان‌ است‌.

16-قائل‌ نبودن‌ به‌ رياضت‌ 
رياضت‌ در اين‌ جا نه‌ به‌ معناي‌ آنچه‌ كه‌ مرتاضان‌ انجام‌ مي‌دهند رياضت‌ به‌ معناي‌ اينكه‌ در زندگي‌ همه‌ چيز را نمي‌توان‌ بايد دانست‌ بنابراين‌ بايد چيزهايي‌ را فدا كرد تا چيزهاي‌ باارزش‌تري‌ را به‌ دست‌آورد. قدماي‌ ما مي‌گفتند دنيا دار تزاحم‌ است‌ يعني‌ همه‌ محاسن‌ در يك‌جا قابل‌ جمع‌ نيست‌ به‌ تعبير نيما يوشيج‌ تا چيزها ندهي‌ چيزكي‌ به‌ تو نخواهند داد. در زبان‌هاي‌ اروپايي‌ قداست‌ از ماده‌ فداكاري‌ است‌. عارفان‌ مسيحي‌ مي‌گفتند اينكه‌ فداكاري‌ و قداست‌ از يك‌ ماده‌اند به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ قداست‌ به‌ دست‌ نمي‌آيد مگر به‌ قيمت‌ از دست‌ دادن‌ چيزهاي‌ فراوان‌. ولي‌ ما مي‌خواهيم‌ همه‌ چيز را داشته‌ باشيم‌ و وقتي‌ ديدگاهمان‌ نسبت‌ به‌ كار آنگونه‌ است‌. نسبت‌ به‌ مصرف‌ هم‌ ديدگاهمان‌ اين‌گونه‌ مي‌شود و باعث‌ مي‌شود دچار مصرف‌زدگي‌ شويم‌. وقتي‌ ما بحث‌ مصرف‌زدگي‌ را مطرح‌ مي‌كنيم‌ مطرح‌ مي‌كنند كه‌ شما از اوضاع‌ جامعه‌ و فقر خبر نداريد. بايد گفت‌ مصرف‌زدگي‌ يك‌ ديدگاه‌ است‌ نه‌ يك‌ امكان‌. يعني‌ فرد فقير هم‌ در سردل‌ خود مي‌گويد كاش‌ بيشتر داشتم‌ و بيشتر مصرف‌ مي‌كردم‌. كدام‌ يك‌ از ما براي‌ آرمان‌هاي‌ خود حاضر است‌ به‌ قدر ضرورت‌ اكتفا كند. اين‌ مصرف‌زدگي‌ ما را به‌ دنائت‌ مي‌كشد اگر ما بوديم‌ و فقط‌ ضروريات‌ زندگي‌ مجبور به‌ كرنش‌ كردن‌ نبوديم‌. 

17-از دست‌ رفتن‌ قوه‌ تميز بين‌ خوشايند و مصلحت‌
مردمي‌ كه‌ منافع‌ كوتاه‌مدت‌ را ببينند و قدرت‌ ديدن‌ منافع‌ درازمدت‌ را نداشته‌ باشند در معرض‌ فريب‌خوردگي‌ هستند. دليل‌ موفقيت‌ سياست‌هاي‌ پوپوليستي‌ در كشور كه‌ در يك‌ سال‌ اخير هم‌ رواج‌ پيدا كرده‌ نديدن‌ منافع‌ درازمدت‌ است‌. وقتي‌ منافع‌ بلندمدت‌ ديده‌ نشود منافع‌ كوتاه‌مدت‌ تامين‌ مي‌شود به‌ قيمت‌ نكبت‌ و ادبار درازمدت‌.

18-زياده‌گويي‌
ما درست‌ برخلاف‌ آنچه‌ كه‌ در اديان‌ و مذاهب‌ گفته‌ مي‌شود زياده‌گو هستيم‌ و پرحرف‌ مي‌زنيم‌. نقل‌ است‌ كه‌ عرفا هم‌ در سكوت‌ تبادل‌ روحي‌ داشتند اما ما ملت‌ پرسخني‌ هستيم‌ و آسان‌ترين‌ كار براي‌ ما حرف‌زدن‌ است‌.

19-زبان‌ پريشي‌ 
بدتر از پرسخني‌ ما زبان‌پريشي‌ ما است. زبان‌پريشي‌ به‌ اين‌ معنا است‌ كه‌ انسان‌ حرف‌ خود را خودش‌ هم‌ متوجه‌ نمي‌شود يعني‌ اگر تحليل‌ روانشناختي‌ در سخنان‌ ما انجام‌ شود اصلا برخي‌ جملات‌ معنا ندارد. سخنان‌ همه‌ مانند شهرك‌هاي‌ سينمايي‌ است‌ كه‌ در زمان‌ فيلم‌ پر از دژ و قلعه‌ است‌ اما وقتي‌ فشار مي‌دهيم‌ فرو مي‌ريزد. به‌ تعبير ديگر حرف‌هاي‌ ما پشتوانه‌ ندارد و همه‌ ما از صدر تا ذيل‌ ياوه‌ مي‌گوييم‌. و به‌ همين‌ دليل‌ هم‌ به‌ لحاظ‌ ذهني‌ تا اين‌ حد پريشانيم‌. كساني‌ كه‌ سرگرداني‌ ذهني‌ دارند اول‌ بايد زبان‌ خود را پالايش‌ كنند. يعني‌ بايد حرف‌ را فهميده‌ بزنند و از طرف‌ مقابل‌ هم‌ حرف‌ فهميده‌ بخواهند. نوام‌ چامسكي‌ براي‌ اينكه‌ ؤابت‌ كند كه‌ هر جمله‌اي‌ كه‌ قواعد نحوي‌ و صرفي‌ آن‌ رعايت‌ شده‌ صرفا بامعنا نيست‌ جملاتي‌ مي‌گفت‌ بطور مثال‌ مي‌گفت‌: وقتي‌ مي‌گويند »پسر برادر مثلث‌ ما عاشق‌ بيضي‌ شما شده‌ است‌«. قواعد صرفي‌ و نحوي‌ آن‌ رعايت‌ شده‌ اما بامعنا نيست‌.
20-ظاهرنگري‌
ظاهرنگري‌ به‌ دليل‌ غلبه‌ روحيه‌ فقهي‌ در دين‌ بر كل‌ كارهايمان‌ سايه‌ افكنده‌ است‌. يعني‌ به‌ جاي‌ آنكه‌ ما به‌ ارزش‌ و انگيزه‌ كار توجه‌ كنيم‌ فريفته‌ ظاهر مي‌شويم‌. اين‌ ظاهربيني‌ها ما را براي‌ ظاهرفريبي‌ آماده‌ مي‌كند. در هر جا كه‌ اخلاق‌، عرفان‌ و روانشناسي‌ فداي‌ فقه‌ و ظواهر شود اين‌ روحيه‌ غلبه‌ پيدا مي‌كند.

در پايان‌ پيشنهادي‌ دارم‌ كه‌ داراي‌ دو نكته‌ است‌:
اول‌ اينكه‌ در باب‌ هر كدام‌ از موارد مطرح‌شده‌ فكر كنيم‌ كه‌ درست‌ است‌ يا نه‌. اگر درست‌ است‌ اول‌ كاري‌ كه‌ بايد كرد اين‌ است‌ كه‌ در شخا خودمان‌ بررسي‌ كنيم‌.
يعني‌ اينكه‌ اين‌ نكته‌ها را ذره‌بين‌ نكنيم‌ و روي‌ ديگران‌ بگيريم‌ بلكه‌ اول‌ ذره‌بين‌ را روي‌ خودمان‌ بگيريم‌.
نكته‌ دوم‌: اينكه‌ اگر مطالب‌ گفته‌ شده‌ درست‌ است‌ روشنفكران‌ و مصلحان‌ اجتماعي‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ هميشه‌ مجيز مردم‌ را بگويند و فكر كنند تمام‌ مشكلات‌ متوجه‌ رژيم‌ سياسي‌ است‌. بايد از مجيزگويي‌ مردم‌ دست‌ بردارند و به‌ مردم‌ بگوييم‌ چون‌ شما اينگونه‌ايد حاكمان‌ هم‌ آنگونه‌اند.
حاكمان‌ زائيده‌ اين‌ فرهنگند جامعه‌اي‌ كه‌ فرهنگش‌ اين‌ باشد ناگزير سياستش‌ هم‌ آن‌ مي‌شود و اقتصادش‌ هم‌ آن‌ مي‌شود. خطاست‌ كه‌ براي‌ روشنفكران‌ و مصلحان‌ اجتماعي‌ پيداكردن‌ محبوبيت‌ و شخصيت‌ اجتماعي‌ پيداكردن‌ محبوبيت‌ اجتماعي‌ مجيز مردم‌ را بگويند و بگوييم‌ كه‌ مردم‌ هيچ‌ عيب‌ و نقصي‌ ندارند چرا كه‌ رژيم‌ سياسي‌ وليده‌ مردم‌ است‌ و رژيم‌ سياسي‌ بهتر به‌ فرهنگ‌ بهتر نياز دارد.

این مقاله را از این حیث تو وبلاگم گذاشتم که به نظر من از این همه نقدها و تعاریف و نصایح من باب ایران و ایرانی، زندگی ایرانی و چه و چه و چه... هیچ کدام به اندازه مقاله استاد ملکیان رک و پوست کنده و ملموس به موضوع نپرداخته است.

زندگی، عشق یا نفرت



عشق، عشق می آفریند

عشق، زندگی می بخشد
زندگی، رنج به همراه دارد
رنج، دلشوره می آفریند
دلشوره، جرأت می بخشد
جرأت، اعتماد به همراه دارد
اعتماد، امید می آفریند
امید، زندگی می بخشد
زندگی ،عشق می آفریند
عشق ،عشق می آفریند.

Thursday, February 3, 2011

شش تبلیغی که نگاه نسل‌های اخیر را تغییر داد



هدف آگهی های تجارتی همیشه تاثیر گذاری، جلب و تشویق مردم به مصرف کالاهای مشخصی بوده است . اما از آغاز رشد صنعت آگهی های تجاری فقط تعداد انگشت شماری از آنها توانسته اند طرز فکر و یا نگاه مردم را تغییر دهند.

دو بییرز

شرکت غول آسای تولید و فروش الماس به نام "دو بییرز" از طریق یک کارزار تبلیغاتی هدفمند و بسیار کارآمد توانست چندین نسل از زنان و مردان را متقاعد سازد که تنها نماد قابل قبول برای رسمیت دادن به یک وصلت یا نامزدی یک حلقه الماس است.
این شرکت در سال ۱۹۴۵ کارزار تبلیغاتی گسترده ای را برای جا انداختن محصول خود آغاز کرد که عنوان آن "الماس همیشگی است" بود.
به اعتقاد بسیاری از کارشناسان آگهی های تجاری، این رشته تبلیغات موفق ترین کارزار آگهی های تجاری در قرن بیستم بود. قبل از این هیچگاه و در هیچ جامعه ای حلقه الماس ارتباطی با ازدواج و یا نامزدی نداشت. اگر تمام ادبیات قرن نوزده و اوایل قرن بیستم را زیر و رو کنید هیچ نشانی از حلقه الماس برای نامزدی نمی بینید.
ولی شرکت "دو بییرز" این مفهوم جدید را چنان در ذهن همگان جا انداخت که گویا از ابتدا چنین بوده است.
نکته در این است که سنگ قیمتی که به نام الماس شناخته می شود، چندان سنگ نایابی نیست ولی سخت ترین ماده طبیعی است و بنابراین یک چنین مفهومی را القا می کند که گویا شئی است برای ابدیت. شرکت "دو بییرز" با برجسته کردن این ویژگی و آمیختن آن با درک و آرزوی مردم از زندگی مشترک و ازدواج، در عالم واقعیت بخش مهمی از فرهنگ جوامع غربی را متحول کرد.

فولکس واگن

طراحان و سازندگان آگهی های تجاریی در دو دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ بخش مهمی از تبلیغات خود را روی الگوهای سنتی نقش جداگانه زنان و مردان در خانه و جامعه، کارآمدی و قابل اعتماد بودن محصول مورد بحث و الهام گرفتن از جامعه بی نقض و عیب موسوم به "رویای آمریکایی" استوار کرده بودند.

اما شرکت اتومبیل سازی فولکس واگن به شکلی بسیار متواضعانه این رسوم و باورها را درهم شکست. مدل "بیتل" (سوسک) از محصولات شرکت فولکس واگن که در ایران زمانی به فولکس قورباغه ای معروف بود، اتومبیل مورد علاقه مردم آمریکا و یا مناسب روش زندگی آنان نبود. اولا که محصول آلمان بود که در دهه های پس از جنگ جهانی دوم، مردم آمریکا هنوز دید خوبی نسبت به آنها نداشتند. ثانیا شکل و شمایل بسیار عجیبی داشت و موتور آن با سر و صدای فراوان ناله می کرد.
در مقابل در آن زمان اتومبیل های مورد علاقه مردم آمریکا بسیار بزرگ، با موتورهای پر قدرت و با ظاهری بسیار "شیک" و پر زرق و برق بودند. در دهه هایی که اتومبیل سازان آمریکایی از شکوه و قدرت صنعت هواپیما سازی الهام می گرفتند مدل "بیتل" ساخت فولکس واگن بسیار لخت و قلمبه به نظر می رسید.
اما در سال ۱۹۵۹ شرکت فولکس واگن کارزار تبلیغاتی معروف خود با عنوان "به کوچک فکر کن" را به راه انداخت و با این کار مشخصا اندازه محصول خود را که بیش از همه در آمریکا عجیب به نظر می رسید هدف گرفت.
در این آگهی های تجارتی برخلاف شیوه مرسوم در آن زمان نه از دختران خوش قد و بالا خبری بود و نه از ظاهر مردان موفق و شیک پوش که این اتومبیل را بخواهند و برانند. با این وجود این آگهی ها به یک نقطه تحول بزرگ بدل شد.
به اعتقاد بسیاری از کارشناسان صنعت تبلیغات، فعالیت های تبلیغاتی فولکس واگن را می توان دوران پسامدرن آگهی های تجارتی نامید. دورانی که برخلاف کلیشه های جدی و تکراری، طنز و حتی به شوخی گرفتن محصول مورد بحث راه را برای جلب توجه عموم به آن گشود.
پس از آن شرکت فولکس واگن یک کارزار تبلیغاتی دیگر را با عنوان "لیمو ترش" (اصطلاحی که در آمریکا برای اتومبیل های پرخرج و نیازمند تعمیر استفاده می شود) آغاز کرد که در آن اینطور جلوه داده می شد که خریداران اتومبیل های شرکت فولکس واگن در حال نابود کردن خودروهای مزخرف هستند و با زیرکی پیام می داد که "بیتل" هم یک "لیموترش" است.
در یک تمام صفحه روزنامه تصویری از یک بیتل سیاه آمده بود که زیر آن کلمه "لیموترش" با حروف بزرگ چاپ و در زیر آن چگونگی کنترل کیفیت و اینکه چگونه معایب این مدل قبل از اینکه به دست مصرف کننده برسد رفع می شود، نوشته شده بود و در آخر با این جمله تمام می شد؛ "ما لیموترش می چینیم و شما آلو تحویل می گیرید."
این برای نخستین بار بود که چیزی به عنوان"ضد تبلیغ" در یک آگهی تجاری استفاده می شد.

مرد مارلبورو

مردی که از چند دهه پیش سمبل ثابتی از تبلیغات سیگار مارلبورو شد اولین هیبت یا چهره ماندگار در فرهنگ سازی توسط تبلیغات تجاری نبود.
در سال ۱۹۳۹ شرکت نوشابه سازی کوکاکولا یکی از عوامل بسیار موثر در خلق شمایلی پیرمردی خنده رو، خپل و سرخ پوشی بود که اکنون همه در سراسر دنیا او را به عنوان پاپا نوئل می شناسند.
قبل از آن تصویری که از سن نیکلاس تجسم می شد، می توانست هر نوع قیافه و هیبتی داشته باشد و حتی گاهی بسیار لاغر و یا عبوس و ترسناک بود.
با آمدن تصویر گاوچران خوشتیپی که سیگاری به لب داشت، دیگر نیازی نبود که نام مارلبورو هم در کنار آن بیاید و این مرد به تنهایی ناخودآگاه، نام سیگار مارلبورو را به ذهن مخاطب القا می کرد.
اما مرد آگهی های تجارتی مارلبورو علاوه بر همه اینها یک کار دیگر هم کرد. وجود این ظاهر مردانه محصولات مارلبورو را که تا آن زمان بشتر به سیگار خانم ها شهرت داشت به یک سیگار مردانه و یک بخش الزامی از ظاهر و عادات مردان جدی و گردن کلفت بدل کرد . بسیاری از مردان آن دهه آرزو داشتند که در جایگاه این مرد قرار بگیرند.
این کارزار تبلیغاتی مارلبورو بسیار موفق بود و فروش سیگارهای این شرکت طی دو سال پس از شروع این تبلیغات در سال ۱۹۵۵ سه برابر شد. به گفته کارشناسان صنعت آگهی های تجارتی در طول تاریخ کوتاه این صنعت معدود آگهی هایی وجود داشته که خود آنها از محصول مورد تبلیغ مهم تر و به یادماندتی تر شده اند. یکی از آنها همین آگهی "مرد مارلبورو" بوده است.
راز موفقیت یا شاید بهتر است بگوییم که حیله روانشناسانه آگهی مارلبورو در این نکته بود که نوع سیگار هر کسی می تواند به نوعی معرف شخصیت آن فرد باشد. یا اگر از آن سوی قضیه به آن نگاه کنیم خریداران مارلبورو امیدوارند که با کشیدن این سیگار دیگران آنها را جدی بگیرند.
جیمز تویچل، نویسنده کتابی "بیست تبلیغی که دنیا را تکان داد" می گوید: "اوج موفقیت کارزار تبلیغاتی درست در سالهایی بود که جامعه آمریکا به این نکته پی می برد که سیگار اعتیادآور، خطرناک و حتی موجب مرگ می شود، اما "مرد مارلبورو" که همچنان آرام، قوی و محکم بود، توانست با وجود همه این تردیدها این گونه خود را تثبیت کند که همچنان تسخیر ناپذیر است."

اما تراژدی این آگهی معروف دراین است که هر سه هنرپیشه ای که در طول چند دهه نقش "مرد مارلبورو" را ایفا کردند، همگی بر اثر سرطان ریه جان خود را از دست دادند. یکی از آنان علیه شرکت "فیلیپ موریس" تولید کننده سیگار مارلبورو شکایت کرد و این سیگار به "قاتل گاوچران ها" معروف شد.

نایکی

حقیقت این است که تفاوت بین کفشهای ورزشی محصول شرکت های مختلف بسیار ناچیز است.
اما کارزارهای تبلیغاتی وسوسه آمیز و بسیار موفق یک شرکت کوچک تولید پوشاک ورزشی در ایالت اورگون آمریکا را به غول بزرگی بدل ساخت که در سراسر جهان نام و لوگوی آن شناخته شده است. لوگوی این کارخانه اکنون چنان شناخته شده است که تکرار اسم کارخانه و محصول دیگر ضرورتی ندارد.
هر چند نایکی از نخستین شرکتهایی نبوده که به طور ویژه دنبال ستارگان و چهره های سرشناس باشد، اما رابطه و همکاری این شرکت با مایکل جوردن ستاره مشهور بسکتبال آمریکا بدون شک موفق ترین نوع حمایتی بوده است که یک چهره معروف می تواند برای یک محصول تجاری فراهم کند.
به گفته کارشناسان صنعت آگهی های تجاری تیزبینی شرکت نایکی در این بود که به جای تمرکز روی تبلیغ کفش های ورزشی، خود ورزشکاران معروف را به نوعی محصول نایکی معرفی می کرد.
شروع کارزار تبلیغاتی نایکی با عنوان "برو انجام بده" در سال ۱۹۸۸ یک مقطع سرنوشت ساز برای این شرکت بود و تمرکز اصلی آن روی جنبه های پر هیچان و جذاب ورزش بود.
باب گارفیلد، مشاور صنعت تبلیغات می گوید: "این روش تبلیغات جزو مواردی بود که فضا و شعارهای تبلیغاتی از خود نام و لوگو یا طراحی محصول فراتر رفته است. نایکی یک طراحی و یا یک سبک نیست، یک ایده است."
آقای گارفیلد می گوید: "نایکی نیز مثل هر شرکت دیگری محصولاتش را در کشورهای دیگر و با موارد اولیه ارزان تولید می کند. ولی آنچه در تبلیغات خود نشان می دهند هیجان و عشق به ورزش است."

ودکای ابسلوت


کارزار تبلیغاتی ودکای ابسلوت درست مثل نمونه حلقه الماس شرکت دو بییرز، در عالم واقعیت بازاری را برای یک محصول آفرید که قبلا وجود خارجی نداشت.
در سال ۱۹۸۱ شرکت تولید کننده ودکای ابسلوت کارزار تبلیغاتی را شروع کرد که برای سه دهه ادامه یافت که در آن به اشکال مختلف و با طراحی بسیار ساده و وزین شکل منحصر بطری ها و نام "ابسلوت" مرتب تکرار می شد.
قبل از آن به ندرت ودکا تبلیغ می شد و اساسا این تولید نوشیدنی الکلی صنعت یا تجارت چندان مهمی نبود.
باب گارفیلد می گوید: "ابسلوت یک کالای مصرفی نه چندان مهم را به آرم و لوگوی خود بدل کرد. آنها از طریق طراحی یک شکل کاملا نوآورانه بطری و یک نام و لوگوی گیرا توانستند یک کار زار تبلیغاتی تصویری را پیش ببرند."
جیمز تویچ می گوید: "ودکا یک نوشیدنی الکلی بسیار قوی است که به سختی می توان از روی مزه آن تفاوت تولید کنندگان مختلف را تشخیص داد. بنابراین شرکت ابسلوت با تکیه برعناصر ظاهری و نماد ویژه ای که برای بطری و عرضه محصول انتخاب کرده بود خود را از سایر تولید کنندگان ودکا متمایز کرد."
امروزه ودکا، تجارتی عظیم محسوب می شود و مارک های چون "گری گوس"، "کتل وان" و "شوپن" بخشی از موفقیت خود را مدیون تبلیغات اولیه ابسلوت هستند.

پرزیدنت لیندن جانسون

تبلیغات سیاسی در آمریکا امروزه یک تجارت چندین میلیارد دلاری است. در چند دهه اخیر کارزارهای تبلیغاتی متعددی را در سیاست آمریکا می توان سراغ گرفت که یا بسیار موثر بوده و یا ماندگار شده اند. یکی از این نمونه ها کارزار تبلیغاتی رونالد ریگان به عنوان "در آمریکا سحرگاه است" بود.
اما درعین حال کارزارهای تبلیغاتی دیگری نیز بوده اند که به خاطر مضمون هشدار دهنده و هراس آور خود موثر بوده و کارساز افتاده اند. یکی از این نمونه ها تبلیغات انتخاباتی لیندن جانسون برای ریاست جمهوری آمریکا بود.
در این فیلم کوتاه ابتدا دختر بچه ای نشان داده می شود که معصومانه در حال بازی با شاخه گلی است. سپس دوربین به روی چشمان دختر زوم می شود و در تصویر بعد یکباره یک انفجار بزرگ هسته ای دیده می شود. شعار تبلیغاتی این فیلم این بود: "موضوع بسیار جدی تر از آن است که در خانه بنشینید."
این آگهی هولناک و احتمالا ناعادلانه راه جدید را برای تولید تبلیغات تهاجمی گشود.
جیمز تویچل می گوید: "این تبلیغات نشان داد که تبلیغات ناهنجار برای کسانی که می توانند آن را به شکل خوبی عرضه کنند موفقیت به بار خواهد آورد."
این آگهی از یک زاویه دیگر نیز بسیار نوآورانه بود. این آگهی فقط یک بار با پرداخت حق تبلیغات و آن هم در کنگره سراسری حزب دمکرات آمریکا نمایش داده شد. اما آنچنان جنجال برانگیز بود که چندین بار در کانال های تلویزیونی پخش شد و در روزنامه های مختلف به آن پرداختند.
این آگهی آنچنان زیرکانه و موفق بود که توانست به طور رایگان پوشش وسیعی پیدا کند. روشی که در دهه های بعد تعداد زیادی از طراحان آگهی های تجارتی سعی کردند به آن دست یابند ولی تعداد اندکی به این موفقیت رسیدند.

چند تبلیغ چشمگیر

آگهی تجاری شرکت "اپل" در سال ۱۹۸۴ که ریدلی اسکات، کارگردان سرشناس سینما آن را تهیه کرده بود فقط یکبار به نمایش درآمد، اما به گفته کارشناسان توانست "شورش" اپل را علیه بزرگان آن زمان در عرصه تکنولوژی کامپیوتری به خصوص آی بی ام به تثبیت برساند.
شرکت اپل با سیستم عامل "مکینتاش" یک تحول بزرگ در کاربری کامپیوتر ایجاد کرده بود اما این آگهی حتی در یک صحنه هم چیزی از ابزارهای سیستم عامل جدید اپل، یعنی ماوس و آیکون های دسک تاپ، نشان نداد. محتوای اصلی این فیلم تبلیغاتی جلوه دادن اپل به عنوان"اعتراض کوبنده علیه سنت های موجود" بود.
در سال ۱۹۸۰ بروک شیلدز، هنرپیشه و مدل جذاب آمریکایی که در آن زمان ۱۵ ساله بود در یک آگهی تجارتی برای شرکت تولید پوشاک "کلوین کلاین" با لحنی بسیار شهوت آمیز به تماشاگران آگهی می گفت: "هیچ چیزی بین من و شلوار کلوین کلاینی که می پوشم نیست."
جنسی کردن بیش از حد آگهی های تجارتی که در این مورد خاص خود را نشان داد و به خدمت گرفتن دختری نوجوان در آگهی های تجارتی باعث ایجاد جنجال و خشم فراوانی در جامعه آمریکا شد. ولی در عین حال یک مارک جدید از شلوار و لباس های جین را بسیار مشهور کرد. شرکت تولید پوشاک کلوین کلاین هنوز هم سنت تولید تبلیغات جنجال برانگیز را پس از سه دهه ادامه می دهد.
کارشناسان صنعت آگهی های تجارتی می گویند که این سرآغاز تبلیغات با استفاده از شوک کردن مصرف کنندگان بود که سالها فضای جوامع غربی را فرا گرفت.


منبع : BBC

لغو محدودیت های ویزا بین ایران و گرجستان



چند روز پیش ایران و گرجستان تمام محدودیت های ویزا برای گردشگران دو کشور را لغو کردند.
از اول ماه فوریه شرکت های مسافرتی گرجستان پروازهای مستقیم به تهران را ارائه می دهند، اما از چند روز پیش هم ویزای گردشگری به ایران برای شهروندان گرجی لغو شده است.
ظاهرا گرجستان بیشترین بهره را از لغو این محدودیت ها می برد زیرا دولت گرجستان با توجه به جمعیت 70 میلیونی ایران، در مقایسه با 5 میلیون جمعیت خود مایل به جذب گردشگران ایرانی است.

Tuesday, February 1, 2011

Golden School

در لس آنجلس مدرسه ای ساخته شده که 578میلیون دلار معادل 612 میلیارد تومان هزینه آن شده است. این مدرسه 4200 دانش آموز خواهد داشت که خرج فقط ساخت مدرسه به ازای هر دانش آموز 130 هزار دلار معادل 138 میلیون تومان است. به این مخارج اضافه کنید خرج نگهداری و معلم و رفت وآمد و ... را. هزینه هر دانش آموز 250 هزار دلار. خیرش را ببینید.

شاید بگویید پول دارند نفله می کنند. اما مسئله این است که همین شهر 3000 معلم را به دلیل کسر بودجه اخراج کرده است، بودجه آموزشی اش هم 640 میلیون دلار کسری دارد، عملکرد آموزشی این شهر هم یکی از بدترین ها در امریکا است. با ساخت این مدرسه هم چندان تغییری در کیفیت آموزشی شهر ایجاد نخواهد شد.



لینک خبر ای بی سی در زیر


چرا بانک بد است و سرمایه‌گذار خوب؟

فرض: شما کارآفرین هستید، برای برپایی یا گسترش شرکت نوپای خود نیاز به کمک مالی دارید. روشن  است که خودتان به اندازه کافی سرمایه نداشته‌اید و نیز از خانواده، دوستان و آشنایان نتوانسته‌اید قرض بگیرید ( دست‌کم به اندازه).
چه می کنید:
به سراغ بانک میروید و درخواست وام میکنید.
البته من اینجا فرض کرده‌ام که بانک را قانع می‌کنید که به شما وام دهد و آن هم می‌دهد.
در اینکه ما در اینجا چاره‌ای جز وام گرفتم از بانک نداریم و ناگزیریم شکی نیست، اما چرا می گویم بانک بد است.
درآمد: در بیشتر دیگر کشورها بنیانگذاران شرکت‌های نوپا برای جذب سرمایه لازم به سراغ سرمایه‌گذاران خطر پذیر (Venture Capital) یا فرشتگان سرمایه‌گذار (Angel Investor) میروند و نه بانک‌ها.
سرمایه‌گذاران برای اینکه بدانند آیا این کار سودده خواهد بود با نه از کارآفرینان طرح کسب‌وکار می‌خواهند (Business Plan) و آن را بسیار جدی بررسی می‌کنند آن هم توسط گروهی حرفه‌ای.
گرچه همیشه داوری سرمایه‌گذاران درست نیست اما بسیار کارگشا است. در بیشتر مواقع اگر بگویند کاری جواب نمی‌دهد، نمی‌دهد.
این کار چه سودی دارد؟
نخستین سود این است که کارآفرین می‌آموزد که طرح کسب‌وکار بنویسد. در راه نوشتن این طرح برنامه‌ریزی،  بررسی دقیق و همه‌جانبه را می‌آموزد که در آینده جزو مهارت‌های مدیریتی مورد نیاز وی می‌شوند. همینگونه مسایل مالی و بازاریابی را می‌آموزد.
چرا بانک بد است؟
بانکها از شما چیز زیادی نمی‌خواهند، البته به جز وثیقه و ضامن،  در بهترین حالت از شما طرح توجیهی می‌خواهند. و طرح توجیهی طرحی بسیار ناقص و گول‌زنک است، چرا که همه چیز را آرمانی فرض کرده و براساس این فرض نانوشته بر مسایل مادی متمرکز است. گرچه هیج کجای طرح توجیهی چنین چیزی نوشته نشده اما فرض می‌کند که شما رقیبی نخواهید داشت، همه محصولات/خدمات شما به فروش خواهد رفت، شرایط محیطی بر کار شما تاثیر نخواهد گذاشت و مجموعه‌ای از این فرض‌ها که هیچگاه محقق نخواهند شد.
اما در طرح کسب‌وکار شما -اگر درست نوشته شود- همه جوانب باید سنجیده شود.
از دیگر سو بانک به میزان سوددهی شما کاری ندارد. کار ندارد که شما سود کرده‌اید یا زیان. شما را به حال خود رها می‌کند. فقط این اندازه برایش مهم است که شما بتوانید از پس بازگرداندن قسط‌ها برآیید.
چرا  سرمایه‌گذار خوب است؟
همانگونه که گفتم سرمایه‌گذار،  نخست BP می‌خواهد.
میزان سوددهی برایش مهم است، یعنی اگر بخواهد از میان دو طرح یکی را برگزیند آنی را که سوددهی بیشتری داشته باشد، برمی‌گزیند.
دید دراز مدت دارد. برخی از آنها تا پنج سال انتظار سوددهی ندارند.
اگر پذیرفت که سرمایه‌گذاری کند، از شما قسط و … نمیخواهد، بخشی از سهام شما را خواهد خرید و در سود یا زیان شما شریک خواهد بود.
از همه مهمتر سرمایه‌گذار -که البته آدم/تیمی باتجربه است- شما را رها نخواهد کرد، معمولا خودش/ نماینده‌اش در هیات مدیره خواهند بود، تمام تلاش خود را برای بیشیه شدن سود شما و موفقیت کسب‌وکارتان بکار خواهد بست.
اینو بر اساس مقاله ای از BUSINESS WEEK نوشتم در حد تواناییم از فن ترجمه ام.